مدتهاست به این شاه قلی عوام می گویم عصر ودوران بدی است نمی شود به چشمانت هم اطمینان کنی ، یه تیم جمع کن (تيم جمع كردن و دسته راه انداختن توي خون ماست) از کوچه های شطرنجی اینترنت به شکل خار (ادا درآوردن سواری با اسب ) عبور کن وبدون آنکه غلا غلا کنی وکسی را متوجه سازی ،یه نوک پا این لینکستان وپیوند های رفقا را یه دیدی بزن ببین کی وفا دار مانده وکی لینکمان را چَقلو بان ساخته به گوشش نرفت که نرفت ، تا دیروز مجبور شدیم حکم وبلاگ گردی ایشان را رسما جلوی چشم های ورقلمبیده اش قرار دهیم ،الحق والانصاف زود دوست ودشمن را برایمان مشخص ساخت . با کمال تعجب دیدیم که جای تاریک لینک وبلاگمان درسایت بعضی از دوستان مزه ی حشره کش دارد . تو نگو به قصد کشت روی لینکمان امشی پاشیده اند، شاه قلی از غصه اینقدر داد کرده بود که باد کرده بود .حق هم داشت خیلی از کسانی که بیخودی از وبلاگ می گفتند وادعا داشتند به یادمان هستند برایمان مشخص شد که این به ياد گل آقا بودن فقط يک تفريح فرهنگی است . آقا خیلی رنج کشیدیم و همچنان که يک سفيد پوست هرگز رنج تبعيض درونی شده يک سياه پوست را نمی تواند بفهمد هیچکس هم رنج ما را نمی تواند درک کند. بله اینگونه بود که چند لحظه بعد صدای انگشتان شاه قلی همچون صدای خارت و خورت ِ موريانه و كرم به گوش می رسید که به شدت لینک دوستان راتار ومار ساخت . همینطور که این عوام داشت لینکهای گروه مافیا را نابود می ساخت زمزمه چارواداری خفیفی هم سر داده بود و وقتی گوشمان را دزدیده زیر دماغش پارک فرمودیم دیدم دارد میخواند که:
جا براي معجزه ديگر نيست
امشب هواي ابرهه در راه است
و وقت «وقت خيانت است!»
افتصلتان کردمه ابوالفضل