پیش بینی سعدی از درد امروز در شعر ساربان
راز جاودانگی بسیاری از شعرا از جمله حافظ و سعدی در بیان دردهای مشترک بشری در تمامی اعصار بوده است .برای نمونه در شعر زیر به خوبی شاهد این ادعا هستیم.
«ای ساربان آهسته رو که آرام جانم می رود و آن دل که با خود داشتم با دلستا نم می رود »
اگر چه سعدی چندین قرن پیش توصیه به رعایت سرعت مجاز وآهسته راندن نموده مع العصف امروزه در بسیاری از جاده های کشور این شعار را بر روی تابلوها می بینیم که «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است »
در این شعر اشاره سعدی به ساربان در حقیقت اشاره به رانندگان سواری های بین شهری است که معمولاً با سرعت غیر مجاز به جابه جایی مسافر ین مبادرت می ورزند وانگار تماته کردی جابجا می کنند و از ترس دل مسافرین جلوی حلق شان پارک میکند وبه شدت می تپد در این شعر، شاعر مورد نظر که گویی چیز بار ارزشی را به این سواری ها داده است اصرار شدیدی دارد که راننده آهسته حرکت کند تا خدایی نکرده ایجاد سانحه ای باعث از بین رفتن دسترنج او نشود !
«من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود »
دراین بیت شاعر به طور ناخودآگاه به نکته ای اشارهمی کند که نشان دهنده این واقعیت است که او خود نیز روزی راننده سواری های بین شهری بوده است و در اثر حادثه دچار شکستگی استخوان شده ودر حالی که می توانست با یک نیش ترمز که خیلی هم پدالش دورازاو نبوده از سرعت خود بکاهد از روی غرور ودر اثر جو حاکم بر فضای ماشین که با پخش صدای بلند آهنگ های کردی متشنج شده وراننده را به سرعت بیشتر ترغیب می کند ، چنین کاری نکرده تا اینکه تصادف بادش را خوابانده است .
« گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود .»
در اینجا شاعر به یکی از معضلات اجتماعی زمانه ما اشاره می کند که همان «مشکل عدم پایبندی اخلاقی و فساد اجتماعی »است افرادی که با نیرنگ و فریب قصد سوء استفاده از جوانان را دارند ، شاعر سعی می کند با پنهان کردن ریش خود( البته فقط در همین حد ، نه مثل جوانان امروز که ابرو را هم بر میدارند )، خود را در قالب فیزیکی یک زن به داخل آن سواری هدایت کرده و در حین نشستن در کناربانوان مستقر در سواری طرح دوستی را پی ریزی کرده و با سوء استفاده از آنها ، ضمن معرفی شان به باندهای قاچاق انسان، آنها را تا مرز نابودی و انحطاط پیش ببرد . اما این مساله از دید ماموران خبره و زبده پنهان نمی ماند و خون او را در آستانه حرکت سواری برزمین می ریزند
«محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود ».
در این بیت شاعر سعی دارد محموله ای که احتمالاً حاوی مواد خانمان سوز مخدر است را به راننده بدهد تا در ازای دریافت مبلغی آن را به مقصد برساند .شاعر برای اینکه کسی به او مشکوک نشود از راننده می خواهد که با مسافر ین به نرمی و ملایمت صحبت کند و بر خلاف همیشه از بکار بردن کلمات رکیک همچون فحش خواهر و مادری در صورت امکان خودداری کند ! در مصراع دوم شاعر علاقه شدید خود را به این مواد «زهرماری» که گویی روانگردان نیز هستند نشان داده و قصد دارد مواد روانگردان را در کافه برای مشتریان خاص خود سرو کند (آن سرو روان ) گویی روانم می رود » در این بیت می تواند اسهال ناشی از مسمومیت با مواد روانگردان را به ذهن متبادر کند !
« او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود »
در مصراع اول دامن کشان اشاره به دامن های کشی و تنگ است که این روزها بحث داغ مبارزه با چنین پوشش هایی در کشور در جریان است شاعر در ادامه ی مصرع «من زهر تنهایی چشان » اشاره به نوشیدن مشروبات الکلی دارد که در مصرع بعدی شاعر که در اثر مصرف این مواد منگ و دوبنگ شده است از فرد مورد نظرمی خواهد که در جستجوی مکان اختصاصی او نباشد چون از طریق ماهواره هم قابل ردیابی نخواهد بود .
«برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پر آتشم کز سر دخانم می رود»
در این بیت شاعر به برگشت نابهنگام همسر خود که سربند علیخانی بر سردارد اشاره می کند که زمانی این بازگشت صورت می گیرد که او بساط عیش و نوشی به پا کرده و با «یاری گل رخسار » سر معاشرت و معاشقت گذاشته است و از قضا منقلی پر آتش ذغال نارنج در محل حادثه موجود می باشد و وی در حال مصرف دخانیات و مواد مخدر بوده است
«با این همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود »
در اینجا شاعر که متنبه شده است و قصد جبران گذشته را دارد سعی می کند با زبانی چاپلوسانه مخ همسر خود را تریت کرده و با زبان بازی او را بفریبد که مهر او را در سینه دارد
«گفتم بگریم تا ابل چون خر فرو ماند به گل وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود »
دراین بیت شاعر به جنگ عراق و گرفتار شدن سربازان آمریکایی در باتلاق اشاره می کند . و در مصراع دوم این بیت به بازی « قمار بازی» و از دست رفتن تمام سرمایه خود در این قمار اشاره می کند که اتفاقاً در بین سربازهای آمریکایی هم نیز رایج می باشد !
«صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می رود »
در اینجا شاعر به متارکه با همسرش به علت نداشتن کار اشاره می کند و دلیل آن را نبودن کار عنوان می کند که گویا این بیکاری ریشه در همکار سابق او دارد که مدام زیرآب او را می زند .و او اعتقاد دارد که همکارش برای زدن زیرآب او می رود !
« در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود »
در مصراع اول شاعر به جنگ تبلیغاتی و روانی دشمنان اشاره می کند که بلافاصله پس از «در رفتن جان یک نفر از بدن » شروع به شایعه پراکنی و نشر اکاذیب جهت تشویش اذهان عمومی و خصوصی می کنند . اما شاعر در مصراع بعد پرده از واقعیت موجود بر می دارد و به عنوان یک شاهد عینی نحوه قتل را توضیح می دهد که گویا دخالت هیچ شی ء خارجی در آن وجود نداشته است و دیده که مثل سایه جان بی مروت سرش را انداخته پایین ودارد می رود
« سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا طاقت نمی آرم جفا کار از فغانم می رود »
در این بیت سعدی به مسئله ی کار کارگران افغانی و اخراج افغانی های غیر مجاز اشاره می کند که فرصت های شغلی زیادی را از او گرفته اند . شاعر در اینجا از ادامه شعرگفتن متوقف شده چون ترسیده اگر خطی دیگر بکشد افغانی ها بیایند وبه خیال خط کشی ساختمان پی آن رابکنند ودفتر شعر هزار کوت شود